غزل خوشگلم امشب نه بابا هست نه شما من تنها موندم .
امشب کلاس زبانت که تموم شد شما رفتی خونه خاله هنگامه با دوستت که مهمون خاله هنگامه ست بازی کنی 
حالا بگذریم از اینکه از دیروز که تعطیل شدی من درست وحسابی ندیدمت
وبابا وحید هم خونه مامانیه الاناست که تلفن کنه
بهم بگه وای تنها موندی .من موندم وخونه وکلی عکس که امروز خودت انتخابشون کردی.
گفتم حالا که بیکار شدم بیام وبت عکساتو بزارم برات.
خیلی ناز شدن عکسات دست خاله سعیده
وخاله موت موتی
درد نکنه که این سایتارو برات گذاشتن.(عکساشون گذاشتم اخه خاله سعیده موهاشو شرابی کرده خاله موت موت هم عسلی)
شمام امروز حسابی عکساتو خوشگل کردی.
اینم عکسات عزیزم:
















ادامه مطلب...
موضوع :

امروز صبح غزل ساعت 7 خودش از خواب بیدار شد از ذوق مدرسه.حسابی سر حال بود وخوشحال از اینکه میخواد بره مدرسه.
بعد از خوردن صبحانه با من وبابا/957.gif)
لباساشو پوشید وگلی که برای خانمش گرفته بود برداشت
و تو حیاط خونه چند تا عکس انداخت
وراه افتاد.

من وغزل رفتیم مدرسه
اونجا بعد از دیدن دوستاش کلی خوشحال شد
و بعد از مراسم صبح گاهی رفتن سر کلاساشون.
بعد از مدرسه هم وقتی اومد خیلی خوشحال وسر حال بود میگفت خیلی خوشحاله که دوباره مدرسه شروع شده.
اینم عکس غزل تو صف کلاس دوم

برای همه بچه هایی که امسال به مدرسه میرن اروزی موفقیت میکنم..همیشه موفق وپیروز باشید دوستای خوبم.
موضوع :
امروز غزل جونم اول باید ازت عذر خواهی کنم اخه یه مدت سرم خیلی شلوغه زیاد وقت نمیکنم به وبت برسم عزیزم امیدوارم مامانو ببخشی.
.gif)
دیروز با هم رفتیم خرید مدرسه وای عزیزم چه ذوقی داشتی
چهار ساعت منو تو مغازه ها گردوندی
تا چیزایی که واقعا دوس داری رو انتخاب کنی.
اول از همه یه جامدادی خرگوشی گرفتی.از شهر کتاب فقط یه سری مدادو مدادرنگیو ویه سری خرده ریز خریدی.کیف ودفتر رو چون زیاد عروسکی نبودن نپسندیدی.
بعدش رفتیم کتابفروشی که مورد علاقته اونجا دفترات وکیفتو انتخاب کردی به غیز از دفتر نقاشی ولیوانت .البته کیفتو انتخاب کردی ولی بازم گفتی بریم چند تا جای دیگه ببینیم بعد اگه نشد اینو برمیدارم.
خلاصه رفتیمو دفترو بقیه چیزاتو از جای دیگه برداشتی وکیفتو رو بگشتی هم اونجا گرفتی.
الهی قربونت برم بهت میگم:
خسته شدی؟
میگی:
نه مگه ادم وقتی میاد خرید مدرسه خسته میشه..gif)
کلی ذوق زده شدم با این حرفت اخه خودمم عاشق خرید مدرسه ام.
بعد که اومدیم خونه با وسایلت دوساعت سرگرم بودی بعد هم همشو جمع کردی بردی بالا خونه بابا هوشنگ که خاله مریمو بقیه ببین چه سلیقه ای داری.
امیدوارم همیشه موفق باشی عزیزم.برات ارزوی بهترینها رو دارم غزلکم .
پ .ن:غزل جونم زبان انگلیسی رو خیلی خوب داره پیش میره مربیش ازش حسابی راضیه.
رقص هیپ هاپ هم با اینه دو ماه که شروع کرده خوب کار میکنه .
خیلی هم به هر دوتا علاقه نشون میده .
موضوع :
.gif)
روز جمعه ما وخاله غزل ومامان بزرگ وبابابزرگ غزل رفتیم به سمت استارا..gif)
.gif)
.gif)
تقریبا 8 بود که حرکت کردیم وظهر رسیدیم سی سنگان برای یه استراحت کوتاه رفتیم کنار ساحل . تا ما مستقر بشیم غزل ودختر خاله غزل با بابای غزل رفتن به طرف اب وحتی بچه ها اجازه ندادن کارشون به مایو بکشه وخودشونو خیس کردن ومشغول اب بازی شدن.


.gif)
بعد یه استراحت کوتاه حرکت کردیم ساعت 8-9 بود که رسیدیم انزلی چون خسته بودیم یه ویلا گرفتیم و شب و همونجا موندیم ..gif)
فردا صبح همه به اتفاق رفتیم که تالاب انزلی رو ببینیم.وای که چقدر خوشگذشت.خیلی زیبا بود انگار همه زیباییهای طبیعت اونجا جمع شده بودن.غزل اولش یه کمی اخم کرد اخه نزاشتم کنار قایق بشینه
ولی بعدش روبه راه شد.



اینم پیشیه اون اقای قایقرانه که خودشو لوس کرده.

.gif)
ظهر بود که به سمت استارا حرکت کردیم
دوزوز هم اونجا بودیم.خوشبختانه این چند شبی که بیرون بودیم غزل دست از سر من برداشته بود وباباش براش قصه میگفت
اونم چه قصه ای داستان نمو رو تغییر داده بود واسمش گذاشته بود همو.اینم عکسای غزل بین راه استارا.


غزل حسابی اونجا برای خودش عروسک خرید
فقط اون اراده میکرد
باباش هم که متاسفانه گوش به فرمان غزل خانم تا من سرمو برمیگردوندم میدیم بله دوتایی غیب شدن کجان تو مغازه های اسباب بازی فروشی.
.gif)
بعد از استارا هم رفتیم ماسوله که خیلی خوش اب وهوا وزیبا بود.یه عکاسی تو بازارش بود که لباسای محلی کرایه میداد برای عکس انداختن
غزل ودختر خاله هاش هم لباس پوشیدن وعکس انداختن وای که چه با نمک شده بودن قربونشون برم.
اینم عکسای ماسوله:











خلاصه این چند روز حسابی به غزل خوش گذشت.
.gif)
موضوع :














