فونت زيبا ساز

غزل کوچولو

غزل کوچولو
خاطرات وروجک خونه ما
تاريخ : پنجشنبه 3 فروردين 1391 | نویسنده : مرجان مامی غزل
بازدید : 1149 مرتبه

به هر عیدی که اید زنده باشید

به انوار خدا تابنده باشید

روا حاجت در این عید خدایی

همیشه خرم وفرخنده باشید.

سال نو مبارک




موضوع :
تاريخ : جمعه 22 مهر 1390 | نویسنده : مرجان مامی غزل
بازدید : 3306 مرتبه

غزل خوشگلم امشب نه بابا هست نه شما من تنها موندم .

امشب کلاس زبانت که تموم شد شما رفتی خونه خاله هنگامه با دوستت که مهمون خاله هنگامه ست بازی کنی

حالا بگذریم از اینکه از دیروز که تعطیل شدی من درست وحسابی ندیدمت وبابا وحید هم خونه مامانیه الاناست که تلفن کنهبه من زنگ بزن بهم بگه وای تنها موندی .من موندم وخونه وکلی عکس که امروز خودت انتخابشون کردی.

گفتم حالا که بیکار شدم بیام وبت عکساتو بزارم برات.Computer

خیلی ناز شدن عکسات دست خاله سعیدهHippie وخاله موت موتیHippie درد نکنه که این سایتارو برات گذاشتن.(عکساشون گذاشتم اخه خاله سعیده موهاشو شرابی کرده خاله موت موت هم عسلی)قهقهه

شمام امروز حسابی عکساتو خوشگل کردی.

اینم عکسات عزیزم:

کتاب داستان

غزل ودریا

نقاشی خیابونی

 

غزل

غزل وگل

شکلک غزل

گیسو کمند

 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : يکشنبه 3 مهر 1390 | نویسنده : مرجان مامی غزل
بازدید : 1359 مرتبه

                             

امروز صبح غزل ساعت 7 خودش از خواب بیدار شد از ذوق مدرسه.حسابی سر حال بود وخوشحال از اینکه میخواد بره مدرسه.

بعد از خوردن صبحانه با من وبابا لباساشو پوشید وگلی که برای خانمش گرفته بود برداشت و تو حیاط خونه چند تا عکس انداخت وراه افتاد.

غزل

من وغزل رفتیم مدرسه اونجا بعد از دیدن دوستاش کلی خوشحال شد و بعد از مراسم صبح گاهی رفتن سر کلاساشون.

بعد از مدرسه هم وقتی اومد خیلی خوشحال وسر حال بود میگفت خیلی خوشحاله که دوباره مدرسه شروع شده.

اینم عکس غزل تو صف کلاس دوم 

اولین روز کلاس دوم

                                

   برای همه بچه هایی که امسال به مدرسه میرن اروزی موفقیت میکنم..همیشه موفق وپیروز باشید دوستای خوبم.



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 13 شهريور 1390 | نویسنده : مرجان مامی غزل
بازدید : 1270 مرتبه

امروز غزل جونم اول باید ازت عذر خواهی کنم اخه یه مدت سرم خیلی شلوغه زیاد وقت نمیکنم به وبت برسم عزیزم امیدوارم مامانو ببخشی.Hello Kitty emoticon

 

        niniweblog.com

دیروز با هم رفتیم خرید مدرسه وای عزیزم چه ذوقی داشتی چهار ساعت منو تو مغازه ها گردوندی تا چیزایی که واقعا دوس داری رو انتخاب کنی.

اول از همه یه جامدادی خرگوشی گرفتی.از شهر کتاب فقط یه سری مدادو مدادرنگیو ویه سری خرده ریز خریدی.کیف ودفتر رو چون زیاد عروسکی نبودن نپسندیدی.

بعدش رفتیم کتابفروشی که مورد علاقته اونجا دفترات وکیفتو انتخاب کردی به غیز از دفتر نقاشی ولیوانت .البته کیفتو انتخاب کردی ولی بازم گفتی بریم چند تا جای دیگه ببینیم بعد اگه نشد اینو برمیدارم.

خلاصه رفتیمو دفترو بقیه چیزاتو از جای دیگه برداشتی وکیفتو رو بگشتی هم اونجا گرفتی.

الهی قربونت برم بهت میگم:

خسته شدی؟

میگی:

نه مگه ادم وقتی میاد خرید مدرسه خسته میشه.niniweblog.com

کلی ذوق زده شدم با این حرفت اخه خودمم عاشق خرید مدرسه ام.

بعد که اومدیم خونه با وسایلت دوساعت سرگرم بودی بعد هم همشو جمع کردی بردی بالا خونه بابا هوشنگ که خاله مریمو بقیه ببین چه سلیقه ای داری.

امیدوارم همیشه موفق باشی عزیزم.برات ارزوی بهترینها رو دارم غزلکم .

           

پ .ن:غزل جونم زبان انگلیسی رو خیلی خوب داره پیش میره مربیش ازش حسابی راضیه.

رقص هیپ هاپ هم با اینه دو ماه که شروع کرده خوب کار میکنه .http://s2.picofile.com/file/7115760749/rave_girl.gifخیلی هم به هر دوتا علاقه نشون میده .



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 26 مرداد 1390 | نویسنده : مرجان مامی غزل
بازدید : 1266 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

فقط برای غزل




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 26 مرداد 1390 | نویسنده : مرجان مامی غزل
بازدید : 1869 مرتبه

 

niniweblog.com

روز جمعه ما وخاله غزل ومامان بزرگ وبابابزرگ غزل رفتیم به سمت استارا.niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

تقریبا 8 بود که حرکت کردیم وظهر رسیدیم سی سنگان برای یه استراحت کوتاه رفتیم کنار ساحل . تا ما مستقر بشیم غزل ودختر خاله غزل  با بابای غزل رفتن به طرف اب وحتی بچه ها اجازه ندادن کارشون به مایو بکشه وخودشونو خیس کردن ومشغول اب بازی شدن.niniweblog.com 

سی سنگان

سی سنگان

niniweblog.com

بعد یه استراحت کوتاه حرکت کردیم ساعت 8-9 بود که رسیدیم انزلی چون خسته بودیم یه ویلا گرفتیم و شب و همونجا موندیم .niniweblog.com

فردا صبح همه به اتفاق رفتیم که تالاب انزلی رو ببینیم.وای که چقدر خوشگذشت.خیلی زیبا بود انگار همه زیباییهای طبیعت اونجا جمع شده بودن.غزل اولش یه کمی اخم کرد اخه نزاشتم کنار قایق بشینه ولی بعدش روبه راه شد.

 

 

انزلی

 

نیلوفر ابی

انزلی

اینم پیشیه اون اقای قایقرانه که خودشو لوس کرده.

پیشی

niniweblog.com

ظهر بود که به سمت استارا حرکت کردیم niniweblog.comدوزوز هم اونجا بودیم.خوشبختانه این چند شبی که بیرون بودیم غزل دست از سر من برداشته بود وباباش براش قصه میگفت niniweblog.comاونم چه قصه ای داستان نمو رو تغییر داده بود واسمش گذاشته بود همو.اینم عکسای غزل بین راه استارا.

استارا

استارا

غزل حسابی اونجا برای خودش عروسک خریدniniweblog.com فقط اون اراده میکرد niniweblog.comباباش هم که متاسفانه گوش به فرمان غزل خانم تا من سرمو برمیگردوندم میدیم بله دوتایی غیب شدن کجان تو مغازه های اسباب بازی فروشی.

niniweblog.com

بعد از استارا هم رفتیم ماسوله که خیلی خوش اب وهوا وزیبا بود.یه عکاسی تو بازارش بود که لباسای محلی کرایه میداد برای عکس انداختن niniweblog.comغزل ودختر خاله هاش هم لباس پوشیدن وعکس انداختن وای که چه با نمک شده بودن قربونشون برم.

اینم عکسای ماسوله:

باغ چای

غزل وکدو

 

باغ چای

ماسوله

 

ماسوله

ماسوله

ماسوله

ماسوله

لباس محلی

لباس محلی

لباس محلی

خلاصه این چند روز حسابی به غزل خوش گذشت.

niniweblog.com



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد
درباره وبلاگ

این غزل خانم نمک باباشه.

آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 75 نفر
بازديدهاي ديروز : 23 نفر
بازدید هفته قبل : 98 نفر
كل بازديدها : 154566 نفر
امکانات جانبی

كدهای جاوا وبلاگ




mouse code